۱۳۸۹ اسفند ۹, دوشنبه

سوگند به تو میر حسین


سوگند به “ بابا آب داد”
سوگند به  “ حسنک کجایی”
سوگند به “ آژیر  سفید و زرد و قرمز”
سوگند به “ به سینهٔ‌‌ پدرم وقتی‌ که تنها پناه گاهمان بود ۲ متر در عمق  باغچه زمان بمباران”
سوگند به “ تشنج  مادرم از صدای راکت و آژیر”
سوگند به “ روح داییم وقتی‌ دوچرخه برایم خرید و رفت جبهه و دیگر ندیدمش ولی‌ هنوز بزرگترین آرزویم واکس زدن دوبارهٔ پوتین‌هایش است”
سوگند به “ همهٔ سختیهایی که در کودکی به امید  شادی نداشته کشیدیم”
سوگند به “ به بهترین دوران  زندگی‌ که در میان کتاب و نوحه بدون اندکی‌ شادی سپری شد”
سگان به “ آنکه اولین بر بیرون قفس را نشانم داد”
سوگند به تو میر حسین، به صداقت  کلماتت، امروز دست  خالی‌ به خانه بر نمی‌گردم!

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر