سوگند به “ بابا آب داد”
سوگند به “ حسنک کجایی”
سوگند به “ آژیر سفید و زرد و قرمز”
سوگند به “ به سینهٔ پدرم وقتی که تنها پناه گاهمان بود ۲ متر در عمق باغچه زمان بمباران”
سوگند به “ تشنج مادرم از صدای راکت و آژیر”
سوگند به “ روح داییم وقتی دوچرخه برایم خرید و رفت جبهه و دیگر ندیدمش ولی هنوز بزرگترین آرزویم واکس زدن دوبارهٔ پوتینهایش است”
سوگند به “ همهٔ سختیهایی که در کودکی به امید شادی نداشته کشیدیم”
سوگند به “ به بهترین دوران زندگی که در میان کتاب و نوحه بدون اندکی شادی سپری شد”
سگان به “ آنکه اولین بر بیرون قفس را نشانم داد”
سوگند به تو میر حسین، به صداقت کلماتت، امروز دست خالی به خانه بر نمیگردم!
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر